عبد الحي بن الضحاك بن محمود الجرديزي ( گرديزى )

185

تاريخ گرديزى ( زين الأخبار ) ( فارسى )

كرده بودند و بر رعايا همى رسيد كه هنوز غله نرسيد ( ه ) بود ، و چون پيش معتضد [ 1 ] بگفتند ، او را ناخوش آمد ، گفت : اين همه براتها بديوان باز بريد و مال از خزينه بستانيد . پس وزير را ، و اهل ديوان را مثال داد : كه خراج بدان دقت اطلاق كنند ، كه غله برسد ، و دست رعيت گشاده شود . پس بفرمان او نوروز را به يازدهم [ 2 ] حزيران بردند ، و آن روز افتتاح خراج كردند ، و آن رسم بماند ، تا بدين غايت هم اين رسم بماندست . و ديگر رسم داشت ، كه هرگز هيچ علوى را نكشتى و چنين گفت : كه شبى مر على ابن ابى طالب را عليه السلام بخواب ديد ( م ) كه مرا گفت : فرزندان ما را حرمت [ 3 ] دارو كنندى [ 4 ] مرا داد ، و سه بار بر زمين زدم . ( گفت ) بعدد اين زخم فرزندان تو خليفت باشند ، و من نذر كردم كه هيچ علوى را نيازارم . و حسن بن زيد داعى طبرستانى [ 5 ] هر سالى سى هزار دينار ببغداد فرستادى بنزديك مردى پارسا ، تا آن مال به علويان دادى . چون معتضد خبر يافت ، آن مرد را گفت : پنهان مده و آشكار بده ! و كس را از آن منع نكرده ، و ديوان مواريث او برداشت . هر كرا عقبه [ 6 ] نماندى خواستهء او به ذوى الارحام دادندى . و فرزندان احمد بن عبد العزيز به اصفهان عاصى شدند ، و معتضد بدر [ 7 ] را بفرستاد تا با ايشان حرب كرد ، و اصفهان بستد ، و رافع بن هرثمه با عمرو بن الليث حرب كرد ، و

--> [ ( 1 - ) ] اصل : معتصد ؟ [ ( 2 - ) ] هر دو : بپانزدهم ؟ چند سطر قبل يازدهم است . البيرونى در آثار الباقيه 266 و الكامل ( 7 ر 167 ) همين يازدهم را ذكر كرده‌اند . اما حزيران نام ماه نهم است از سال روميان ( برهان ) . [ ( 3 - ) ] اصل : داد ؟ [ ( 4 - ) ] كنند : كلند يا كلنگ . [ ( 5 - ) ] هر دو : طبرستان . [ ( 6 - ) ] اصل : عصيه - ب : عيصه ؟ اما عقبه بازماندگان مستقيم ميت‌اند . [ ( 7 - ) ] هر دو : پدر ، ولى ابو النجم بدر بن عبد اللّه حمامى مشهور به بدر كبير از موالى تركى معتضد و حكمران او بر فارس بود ، وفاتش در ربيع الاول 311 ه . در شيراز است ( اللباب 1 ر 315 ) .